دوستت دارم

در شبی سرد و زمستانی که عشاق از پی معشوق‌هاشان میروند آرام،
روزگاری مرده، دنیایی پر از ابهام،
لحظه‌های تند و ناآرام،
دوستت دارم!
دوستت دارم نه چون آن روز اول! صد هزاران بیش!
هرچه خواهد یا نخواهد گو بیاید پیش
دوستت دارم

سیدمهدی دلیلی

بهمن ۹۵

هیس

دختر باشی یا پسر فرقی ندارد

تا فریاد نزنی ظلم ادامه دارد

به «هیس»ها بی اعتنا باش!

نامه‌ای به آقای اشترنبرگ

سلام آقای اشترنبرگ

امیدوارم حالتان خوب باشد یا اگر هم مرده‌اید روحتان خوب باشد یا اگر وجود ندارد خلاصه یه چیزی این وسط خوب باشد!

راستش اسمتان را در اینترنت پیدا کردم و از آنجا که در زمینه عشق استاد بودید گفتم نظریه شما را بخوانم اما چند مشکل دارم…

گفتید عشق سه ضلع دارد: اولی را شوق رسیدن مینامم که وقتی از یارت دوری ابراز دلتنگی کنی! دوم تعهد و سوم خوشی در باهم بودن

آقای اشترنبرگ اما سرگذشت من

دروغ چرا! عاشق بودم! اما فقط اولین ضلع را داشتم. خلاصه گذشت و عاشقی تمام شد. بعد از آن دیگر شوق و دلتنگی هم به کلی تمام شد!

دومین عشقم با تعهد شروع شد و بی تعهد تمام! بی تعهد که می‌گویم یعنی بی تعهد محض! دیگر به کسی و چیزی تعهدی نداشتم

سومین عشقم با خوشی باهم بودن و شاید با عقده خوشی شروع شد و هنگامی که تمام شد دیگر آن را هم نمیخواستم

اما آقای اشترنبرگ عزیز! عشق چهارمم هیچ یک از این سه ضلع را ندارد ولی عجیب خوب است! عجیب!

می‌گویی چهار نفر نبودند؟ خوب نبوده باشند! برای من که چهار نفر بوده‌اند حتی اگر همه‌شان یکی باشند. یا حتی همه در خیالم!

 

پ.ن: چه کنـِـــــــــــــــــــــــــم؟

پ.ن۲ : از چهارشنبه نوشت‌های یک سید:دی

تو

صادقانه بگویم
دوستت ندارم
عاشقت نیستم
دوست فراموش می‌شود
عشق میمیرد
اما تو ….

نوش گل سرخ

سلام نازنینم
سلام بهترینم
سلام ای ترانه
تو! عشق اولینم

سلام باوفایم
سلام هم صدایم
سلام گرم برتو
تو! یار آشنایم

تو بهترین امیدی
تو عشق را نویدی
تو سبزی چمن‌زار
تو برتر از سپیدی

بیا بیا کنارم
که جز تو من ندارم،
قرین و همدم و یار
تویی همیشه یارم

نگاه عاشقانه
سکوت عارفانه
صلابتی دل‌انگیز
شکوه عالمانه

تو آتش خیالی
تو نوری و جمالی
تو نوش آن گل سرخ
تو مظهر کمالی

تو عشق آخرینی
تو برترین نگینی
ستاره‌ای طلایی
فرشته‌ی زمینی!

بیا! بیا و بنشین
سبو سبو ز نوشین-
لبت عنایتی ده
به مبتلای مسکین….

آرامش

آرامش نداری آنگاه که در پی چیزی باشی

پس هرگز در پی آرامش مباش!

مصلحت یا لذت

«به آرامی شروع به مردن میکنی

اگر سفر نکنی

اگر چیزی نخوانی

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی

اگر از خودت قدر دانی نکنی

به آرامی آغاز به مردن میکنی

زمانیکه خودباوری را در خودت بکشی

وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند

به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر برده عادات خود شوی

اگر همیشه از یک راه تکراری بروی…

اگر روزمرگی را تغییر ندهی

اگر رنگهای متفاوت بر تن نکنی

یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی

تو به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر از شور و حرارت

از احساسات سرکش

و چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا میدارنند

و ضربان قلبت را تندتر میکنند

دوری کنی

تو به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر هنگامیکه با شغلت یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی

اگر ورای رویاها نروی

اگر به خودت اجازه ندهی

که حداقل یکبار در تمام زندگیت

ورای مصلحت اندیشی بروی

امروز زندگی را آغاز کن

امروز مخاطره کن!

امروز کاری بکن

مگذار که به آرامی بمیری

شادی را فراموش نکن»

پابلو نرودا

باید تصمیمی بگیرم

تصمیم گرفته‌ام! باید عمل کنم!

به قول این روانشناس‌ها کودکم بیدار شده

خواسته‌ای دارد

تصمیمش را منطقی تر کرده‌ام

عملی هم می‌کنم!

ورای مصلحت اندیشی!!!

دروغ عادی

به راستی دروغ برایمان عادی شده یا ارزش؟

راست‌گویی و رک بودن مهمتر است یا حیا، تقیه و حفظ بسیاری از چیزها!!!

این سوال من کاملا رک است! استفهام انکاری نیست واقعا سؤال شده!

سلام

سلام

بالاخره مهاجرت کردم!

اما چرا؟

تیتروار می‌گم چون هنوز زیاد حوصله نوشتن ندارم

  1. دوست عزیزم این هاست و دامین رو بهم داده بود و خوب آدم وقتی هاست و دامین داشته باشه مریض که نیست از بلاگفا استفاده کنه!
  2. بلاگفا محیطش خوش دست نبود یعنی ۲ ۳ سال پیش بد نبودا ولی هیچ پیشرفتی نکرد و خوب بازم آدم مریض که نیست از سیستم قدیمی استفاده کنه!
  3. بلاگفا حقوق اولیه رو رعایت نمی‌کرد! مثلا اگه یه روزی وبلاگت با قوانین خودشون سازگاری نداشت بی هیچ اخطاری اونو حذف می‌کردن (حذف به معنای واقعی یعنی دیگه خود فردم به نوشته هاش دسترسی نداره) و خوب آدم مریض که نیست از سیستمی استفاده کنه که حقوقش رو به رسمیت نمی‌شناسه!
  4. ولی مثل اینکه شما مریضیااا خوب اینهمه دلیل دیگه دنبال چی می‌گردی؟!!!

پی نوشت: کلی موضوع دارم واسه نوشتن! تیتراشو ذخیره کردم هروقت حسش بود وقتشم بود کاملش کنم! کل مطلبای وبلاگ قبلیمم با مشقت فراوان با حفظ تاریخ دونه دونه کپی پیست کردم اینجا!!!

عقیده من

اعتماد به نفس یعنی باور کنی که کسی نیست از تو بیشتر بداند!

زیرا چیز‌هایی هست که تو بدانی ولی هیچ‌کس دیگری نداند.

مغرور نبودن یعنی باور کنی تو از هیچ‌کس بیشتر نمی‌دانی!

زیرا چیز‌هایی هست که تو ندانی ولی آن شخص بداند.

و ایمان به مفید بودن یعنی باور کنی هیچ‌کس نیست که همان اندازه که تو می‌دانی بداند…